سر پستم رسیدم خوابم آمد

محبت های مادر یادم آمد

نوشتم نامه ای با برگ چایی

کلاغ پر میروم مادر کجایی

نوشتم نامه ای با برگ انگور

جدا گشتم دو سال از خانه ام دور

@@@@@@
به صف کردند تراشیدند سرم را


لباس ارتشی کردند تنم را


الهی خیر نبینی سر گروهبان


 که امشب کردی تو مرا نگهبان


غضنفر سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم! ...
@@@@@@
به سربازی روم با کوله پوشتی


به دستم داده اند یک نان خشکی


به خط کردن تراشیدم سرم را


لباس ارتشی کردن تنم را


لباس ارتشی رنگ زمین است


سزای هر جوان آخر همین است

@@@@@@

به عضنفر میگن چرا میری سربازی؟ میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش
@@@@@@

پدرم گفت که در دوره ی سربازی و دوری ز پدر،

 مادر و آدم شدن و ساچمه پلو خوردن بسیار، شود هر پسر بی هنری مرد

و دگر لوس و ننر بودن انسان بشود در



از آن روزی که سربازی به پا شد


ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد


بسوزد آن که سر بازی به پا کرد


تمام دخـــتران را چشم به راه کرد !


@@@@@@

 بسوزد آنکه سربازی بنا کرد                 تو را از من مرا از تو جدا کرد

گروهبانان مرا بیچاره کردند             لباس شخصی ام را پاره کردند

به خط کردند تراشیدند سرم را                لباس آش خوری کردند تنم را