نه شاهزاده ی یونانی ام نه شاخه زیتونی بر دست دارم
و نه مملکتی که پیشکش کنم
 تنها میدانم آآآآآآه  خدای من !!...

تو را دوست دارم

@@@@@@
من از هفت سنگ می ترسم

می ترسم آنقدر...سنگ روی سنگ بچینیم

که دیواری ما را از هم بگیرد

بیا لی لی بازی کنیم

که در هر رفتنی

دوباره برگردیم..

@@@@@@
دست هایم مال تو


بودنت را به من قرض می دهی؟!؟!

@@@@@@
روزی می رسد که برگ برنده ات "دل" می شود

ولی تو دیگر حاکم نیستی!!!

@@@@@@
 بالا و پایین پریدنم
از شوق ِ زندگی نیست،
ماهی
روی خاک
چه می‌کند؟

مــن کـه می دانـم ...

بـه کودکی هم اگر برگردم ...

تو همــان شیشـه ی شیر گمشده ام می شوی .. 

@@@@@@
سنگت را بر سینه زدم ...

دیـدم ...

 سنگ بر سنـگ بند نمی شـود ...!

@@@@@@
جا پای فاصله ها


محکمتــر می شود;


هر چه بیشتر،


درگیـــر تو می شوم!

@@@@@@
قبل از عاشق شدن بیاموز که چگونه در برفها راه بروی بدون اینکه ردپایی از خود برجای بگذاری

@@@@@@
برگرد...
یادت را جا گذاشتی
نمی‌ خواهم عمری به این امید باشم كه برای بردنش برمی ‌گردی

@@@@@@
هر روز چشم می دوزم تا بیایی ... چشــم روی پارچه هم ... نگـاه تو را کم دارم ... بیـا!

@@@@@@
گاهی چه اصرار بیهوده ایست اثبات دوست داشتنمان
چرا که دوست تر دارندمان وقتی دوستشان نداریم.

@@@@@@
پنجره دلم را

بروی تو می گشایم

که در این کویر خشک

دریایی مواج و عمیقی

@@@@@@
شعر که میخوانم .. چشمانت را نبند ! تو که میدانی .. حافظه ی خوبی ندارم !!

@@@@@@
به پندار تو:جهانم زیباست!

جامه ام دیباست!

دیده ام بیناست!

زیانم گویاست!

قفسم طلاست!

به این ارزد كه دلم تنهاست؟

@@@@@@
همه چیز از جایی شروع شد

که گفتی دوستم داری.

گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی

 بهانه ای کافیست!

@@@@@@
هر چه از من دور شوی سایه‌ات بزرگ می‌شود...می‌افتد روی زندگیم...سیاه می‌شود روزگارم!!...

@@@@@@
ایـن روزهـا نـه مـجـالـی
بـرای دلـتـنـگـی دارم
و نـه حـوصـلـه ات را..
ولـی بـا ایـن هـمـه،
گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد

@@@@@@
تن من

مندرس از پرسه زدن هاست

ولی
.
.

هرم لبهایت

رفوگری را بلد است!

@@@@@@
یادم  باشد به رسم مردمان مغلوب

تاریخ فتح تو را بنویسم

که دیگر جنگی در نگیرد!!

@@@@@@
چه اشکالی دارد اگر

بهشت را به جهنمیان بدهند

تو را

به من ؟!!

@@@@@@
عاشق تر از همه ما موش کوری ست که زیبایی جفت اش راچشم بسته باور می کند !

@@@@@@
اگر قلبم از چوب بود

آن را به آتشکده چشمانت میسپردم

@@@@@@
عطر پیرهنت ، شفایم میدهد ، نگفته بودند یوسف.... خواهر دارد !!!

@@@@@@
غصــه نخــور ؛ كنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . . خیلـی كه دلـم بگیـرد ، گریـه میكنـم !

@@@@@@
 چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی

که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی